counter create hit
زناشویی و همسرداری رابطه و ازدواج

نظر ها:

مطالب مرتبط:

گلایه یک بازیگر از انتشار اخبار کذب درباره زندگی شخصی اش

یاسرجعفری بازیگر سینما و تلویزیون به انتشار اخبار کذب درباره ازدواجش در فضای مجازی واکنش نشان داد.

۵ ماه بعد از زلزله؛ زندگی همچنان در چادر

زمین لرزه ۷.۳ ریشتری شامگاه یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶ در نزدیکی ازگله، استان کرمانشاه حدود ۷۰ هزار بی خانمان برجا گذاشت. در تصاویر زیر زندگی زلزله زدگان کرمانشاه در چادر ۵ ماه پس از وقوع زلزله را می بینید. ...

دیدار وزیر خارجه ونزوئلا با ظریف

دیدار وزیر خارجه ونزوئلا با ظریف

به گزارش جهان نیوز، در این دیدار طیف وسیعی از موضوعات در روابط دو جانبه و مسائل منطقه ای و بین المللی مورد گفتگو و تبادل نظر قرار گرفت. بررسی و مرور روابط دو جانبه بویژه در حوزه اقتصادی ، تحریم ها و مداخلات آمریکا علیه کشورهای مستقل، بازار نفت، مسایل آمری ...

مدیر کل روابط عمومی صندوق توسعه ملی تعیین شد

رضا لیاقت ورز، مدیرکل حوزه ریاست و روابط عمومی صندوق توسعه ملی شد.

رئیس پارلمان اردن: امیدواریم روابط با دمشق همانند گذشته شود

'عاطف الطراونه' رئیس پارلمان اردن با بیان اینکه هم اکنون امان و دمشق با یکدیگر در زمینه امنیت مرزهای مشترک هماهنگی دارند، ابراز امیدواری کرد که روابط اردن با سوریه همانند پیش از شروع بحران در این کشور بازگردد. ...

ترامپ: به روابط با لبنان مفتخریم و از دولت آن حمایت می کنیم

رئیس جمهوری آمریکا می گوید که این کشور به روابطش با لبنان افتخار می کند و از دولت این کشور حمایت می کند.

پیری زودرس مغز بر اثر رویدادهای بد زندگی

بنابر بررسی محققان دانشگاه کالیفرنیا، رویدادهای بد زندگی، مانند طلاق، داغدیدگی و مشکلات مالی، بخش های خاصی از مغز انسان را حداقل 4 ماه سریع تر پیر می کند. این بخش ها مربوط به حافظه، توجه و تفکر هستند. آمار نشان می دهد، اضطراب "درونی" به سلول های بدن صدمه زده و سیستم ایم ...

زندگی برای زجر کشیدن خیلی کوتاهه!

افرادی هستند که یه عضوی از بدن یا بیناییشون رو از دست دادن و از تلخ ترین تجربه های زندگیشون عبور کردند اما بازم راهی پیدا کردند تا شاد باشند. اونا به این باور رسیدند که زندگی برای زجر کشیدن خیلی کوتاهه.   اما چطور میشه از زجر کشیدن راحت شد. این ...

زیر ساخت روابط تجاری ایران و روسیه به قدر کافی فراهم نشده است

رئیس اتاق بازرگانی تهران گفت: زیرساخت های کنونی به حد کافی توسعه نیافته و با ظرفیت های اقتصادی، تجاری و تولیدی موجود، نه تنها ایران و روسیه بلکه کشور های مستقر در منطقه فاصله زیادی با هم دارند. ...

مسابقه ای ویژه برای زن ذلیل ها ؛ حمل همسر به شکل گونی!

مسابقات جالب و بسیار هیجانی حمل همسر و دختر که متشکل از زوج ها است همه ساله در کشور انگلیس انجام می شود. در این مسابقه زنان روی دوش مردان سوار می شوند و مردان باید راه های صعب العبور را به مسافت ۳۸۰ متر به همراه همسر طی کنند. این روزها اما مسابقات هم ...

زندگی مشترک موفق، چطوری یاد همسرم بدم؟

در زندگی مشترک هیچ یک از طرفین حق ندارند، موضوعات فی مابین را به خانواده خود منتقل کنند، مگر اینکه این موضوع مورد توافق دو طرف باشد و به دلیل خاصی این کار صورت بگیرد. ...

ازدواج با دختر بزرگتر از خود، اشتباهه؟

از یه دختر خوشم اومده بزرگتر از منه، چی کار کنم؟

تقویت میل زناشویی در مردان، هفت استراتژی ساده

در یک بررسی و مطالعه ۳۰ روزه بر روی ۵۲ زن ومرد با سن متوسط ۲۴ سال نکات جالبی به دست آمده که در ادامه می خوانید.

ترامپ: روابط با روسیه بدتر از زمان جنگ سرد است/ تقصیر مولر است

رئیس جمهور آمریکا گفت که روابط با روسیه بدتر از زمان جنگ سرد است و بازرس ویژه پرونده مداخله مسکو در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مقصر تشدید تنش ها با مسکو است. ...

وزیر ارشاد: ما اگر نخواهیم در قفس خود زندگی کنیم باید یاد بگیریم چگونه کار بین المللی کنیم

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: در گذشته در حوزه شعر توانسته ایم به جهان نفوذ کنیم و امروز سینما می تواند ابزار نفوذ فرهنگی ایران به جهان باشد، بنابراین جشنواره جهانی فیلم فجر می تواند به ایران، فرهنگ، هنر و سینمای ما کمک کند. ...

نکته! این مطلب توسط هوش مصنوعی ایجاد شده است. لطفا نظر خود را در رابطه به این مطلب در صفحه تماس با ما در میان بگذارید.

پایان زندگی مشترک خود را پیدا کنم کانال در حال رفتن به ماندن در کانادا را با سن مادر خود ازدواج

پایان زندگی مشترک پسرجوانی که به قصد اقامت در کانادا با زن همسن مادرش ازدواج کرد

در وسط از عمل, با, رنگارنگ, روسری مانتوی گلدار وارد شد ، سلام به صندلی نشست. بلافاصله پس از او جوانی قد بلند, شلوار لی, قنتد, ژاکت قهوه ای و آبی تن وارد دادگاه به جلسه. هر دو آرام و راحت به مرکز موقت بر خلاف اصلی کاربران عصبانیت یا نوسانات در این مناطق دیده می شود.بعد کاغذ پرونده گفت: "در وهله اول. با در نظر گرفتن تفاوت زن و شوهر است. این است که چرا شما می خواهید طلاق کنید؟»زن جواب داد: «هم ازدواج ما مصلحتی بوده و هم طلاقمان.»بلافاصله مرد جوان ادامه داد: «همه چیز خوب است و هیچ مشکلی با هم نداریم. جز یک مسأله…»زن به میان حرف‌های شوهرش پرید و گفت: «جز این‌که او حالا عاشق شده و می‌خواهد با دختری همسن و سال خودش ازدواج کند. این موضوع چندان غیر طبیعی نیست و من هم به او حق می‌دهم و آرزوی خوشبختی برایشان دارم.»مرد گفت: «البته فقط این نیست. حالا کار و بارم هم بهتر شده و فکر می‌کنم در وطن خودم می‌توانم آینده‌ام را بسازم.»پس از آن زن و مرد از گذشته‌شان صحبت کردند. ماجرای ازدواج «ابراهیم» و «مهرناز» به ۴ سال پیش باز می‌گشت. در آن روزها مهرناز از شهر تورنتوی کانادا به تهران آمده بود تا به دوستان و اقوامش سری بزند. یک شب هم میهمان خانواده ابراهیم بود که حرف زدن درباره زندگی در کانادا ابراهیم را به مهاجرت علاقه‌مند کرد. چراکه او سودای اقامت در یک کشور خارجی همانند کانادا را در سر داشت. همان شب مهرناز تأکید کرد که در صورت ازدواج با یک شهروند کانادایی می‌تواند در مدت کمتری اقامت بگیرد و…همان شب ابراهیم به مهرناز پیشنهاد داد که او را با اماکن تفریحی و گردشی جدید تهران آشنا کند و به همین بهانه پس از یک هفته رفت وآمد سرانجام به او درخواست ازدواج داد. اما مهرناز تأکید کرد که باید ابتدا موضوع را با مادر و خانواده‌اش در میان بگذارد.این درحالی بود که مادر ابراهیم با این وصلت بشدت مخالفت کرد و گفت: «من آرزوهای زیادی دارم و نمی‌توانم دوستم را در لباس عروسم ببینم.» پدرش هم گفت:«دلم می‌خواهد اسم یک دختر جوان در شناسنامه پسرم ثبت شود، نه زن مطلقه‌ای که جای مادرش باشد.»اما ابراهیم که پایش را در یک کفش کرده بود تا هر طور شده به کانادا برود، با کمک مهرناز، خانواده‌اش را متقاعد کرد که عقدشان فقط یک ازدواج مصلحتی خواهد بود که بعد از دریافت اجازه اقامت، با طلاق خاتمه خواهد یافت. بدین ترتیب آنها ناگزیرموافقت کردند و دو هفته بعد مراحل آزمایش و کارهای اداری صورت گرفت و مهرناز با مهریه ۱۳۴۳ سکه طلا و گرفتن حق طلاق بدون قید وشرط به عقد ابراهیم درآمد. او در روز عقد به پدر و مادرشوهرش اعلام کرد که رقم مهریه و اجازه طلاق را برای اطمینان از ممنوع الخروج نشدن از سوی ابراهیم ثبت می‌کند و چشمداشتی به مهریه‌اش ندارد. چند روز بعد هــــــــم تازه عروس ۵۰ ساله تهران را ترک کرد تا آن‌که سه سال بعد موفق شد مجوز اقامت ابراهیم را بگیرد. اما وقتی این خبررا به شوهرش داد و جواب او را شنید دهانش از تعجب بازماند. چرا که ابراهیم از آنسوی خط تلفن گفت:«من دیگه نمی‌خوام از ایران برم.من یه عشق واقعی پیداکردم ومی خواهم باهاش زندگی کنم. و…»قاضی که بدین‌ترتیب از داستان ازدواج این زوج با خبر شده بود، از آنها پرسید: «آیا در این مدت همدیگر را ندیدید؟ یا روابط زناشویی نداشتید؟»مهرناز جواب داد: «از روزی که با هم عقد کردیم فقط چند روز با هم بودیم. اما نه من و نه ابراهیم مثل زن و شوهر به هم نگاه نمی‌کردیم. برای من یک نوعدوستی بود و کمک به پسر دوست قدیمی‌ام. از تاریخ عقدمان نه ابراهیم به تورنتو آمد و نه من به تهران. تا این‌که خبردار شدم به دختری علاقه‌مند شده و کسب و کارش هم رونق گرفته است. حالا یک ماه است در تهران هستم و در هتل اقامت دارم. برای همین تصمیم گرفتیم طلاقمان را ثبت کنیم تا ابراهیم بتواند به خواستگاری دختر مورد علاقه‌اش برود. حالا هم مهریه و همه حقوقم را می‌بخشم.»قاضی از ابراهیم پرسید:«باید به دختری که دوستش داری، موضوع ازدواج مصلحتی‌ات را گفته باشی. درست است؟»و مرد جوان با تکان دادن سر، این موضوع را تأیید کرد.قاضی سپس رو به زن گفت: «راستی شما در این سال‌ها هرگز ازدواج نکردید؟»مهرناز جواب داد: «چرا. ولی همسر اولم معتاد بود و به سختی توانستم از او طلاق بگیرم. بعد از آن به کمک برادرم، فرزند شش ماهه‌ام را برداشتم و راهی غربت شدم. در همه این سال‌ها روی تربیت دخترم حساس بودم و حتی او را به مهدکودک هم نسپردم. باور کنید فرزندم را پشتم می‌بستم و در فــــــــــروشگاه کار می‌کردم. کم کم تحصیلاتم را ادامه دادم و حالا وضع مالی‌ام خیلی خوب است. هیچ نیازی هم به ازدواج نداشتم و ندارم و ترجیح می‌دهم فقط به آینده فرزندم فکر کنم.»قاضی پس از شنیدن این حرف‌ها، فرم مربوط به طلاق توافقی را برداشت و مطالب مربوط به حقوق طرفین همچون مهریه، اجرت‌المثل، نفقه، جهیزیه و… را نوشت و از هر دو طرف خواست زیر آن را امضا کنند.وقتی که مهرناز و ابراهیم می‌خواستند دادگاه را ترک کنند، قاضی رو به زن کرد و گفت:«راستی جواز اقامت این جوان چه شد؟ حالا باطل می‌شود؟» و مهرناز جواب داد:«مشکلی نیست. هر وقت بخواهد می‌تواند بیاید. امیدوارم با همسرش بیایند و مدتی هم میهمان ما باشند.» و ابراهیم هم لبخندی زد و گفت:«ممنونم. تا همین جا هم بی‌جهت شما را به زحمت انداختم.»